خیلی قبل ها که ایمان بیشتری در دل بود موقع خوابیدن اشهد مربوط به دنیای مرگ را قرائت میکردم. آن روزها احساسهای بدی داشتم از زندگی سیر بودم. به دلیل سنگینی هایی که در زندگی بر دوشم بود و به سختی آنها را تحمل می کردم دلم میخواست که بمیرم. مرتب دعا میکردم که در هنگام خواب جانم گرفته شود تا از این تنگنا خلاص شود. اما بعدها گشایش هایی از پس نامرادی ها رخ داد. من هم اشهد گفتن قبل از خواب را فراموش کردم. الان هم به دلیل اینکه جنگ است به دلیل اینکه شبها زمان جولان دادن دشمن در آسمان شهر ماست شب ها اشهد میخوانم. حالا ایمان دارم که هر وقت مرگ فرا برسد باید تسلیم شد زیرا که خطر مرگ درکمین همه ماست . چاره و راه فراری هم نیست. همه ما در همان خانه ای که زمانی مکان امن زندگی مان بوده میخوابیم در حالی که میدانیم شاید به احتمال یک در چند میلیون بیدار نشویم. در خواب به جهان دیگر منتقل شویم.
به اشتراک بگذارید



آخرین دیدگاهها