من شاهد بودم که برای بعضی از آشنایان یا فامیل مصیبت های بزرگی وارد شده است. با اینکه خودم هم سهمی از آن داشتم اما باعث فرو ریختن من نشده است. زیرا که سهم اصلی من نبودم. سهم اصلی من به کسانی مربوط می شودکه زنده هستندو مصیبت وارده به معنای از دست دادن های فیزیکی نیست. بلکه از دست دادن هایی است که فرد زنده است اما ازدست رفته است. نه امیدی هست که بتوان دل بست نه امیدی که مرده باشد. شاید تکلیف مرده های خیلی خوب روشن شده باشد. ولی زنده هایی که درحکم مرده هستند داستان جدا حساب می شود.
ما خیلی دیدیم که یک نفر مرده باشد. وقتیکه مرد یعنی تمام شد . اما ادم هایی هستند که تمام شده اند اما زنده اند. زنده هستند اما دیگردر ذهن و اندیشه اطرافیانشان از مرده هم کمتر هستند. زیرا احترامی که به مرده ها می گذارند شامل او نمی شود. افرادی که خانواده یا بستگانشان را طرد کرده و آنها را ترک میکنند زنده هستند و ازمسئولیت های خودشان شانه خالی کرده اند. اما نمرده اند. ولی در حکم مرده حساب می شوند زیرا کسی دیگر به آنها امید ندارد. در مسیر مردگان قرار داده می شوند. ترک کردن و رها کردن یک فعل غیر انسانی و بسیار شبیه حیوانات است. کسانی این کار را کرده اند که عاطفه انسانی را نداشتند یا اینکه تاب مقابله با مشکلات ارتباطی با دیگران را نداشتند.




آخرین دیدگاهها