از بیرون صدای هواپیما می آید. البته دیگر مدت هاست که خبری از هواپیما های مسافربری نیست. آن غول های آسمان را کجا پنهان کرده اند و چطور از دید دشمن پوشانده اند، ما که خبر نداریم. آن هواپیماهای غول پیکر یکی یکی از جلوی پنجره آشپزخانه به سوی محل فرودشان راه می سپردند.
الان در وضعیت جنگی هستیم هر صدایی از هواپیما یا یک موجود پرنده آهنی بیاید به معنای دشمن است. بعد از شنیدن صدایشان باید منتظر شنیدن صدای انفجار باشیم. بی خبر و بی آنکه هشداری داده شود، می آیند. به نظر میرسد که با مانعی هم روبرو نیستند. قدیم ها که جنگ شده بود قبل از رسیدن هواپیما ها صدای آژیر شنیده می شد . مردم به پناهگاهها یا جاهای امن خانه هایشان می رفتند. الان اینگونه رفتاری نیست. هواپیماها به احتمال زیاد رادار گریز هستند. آمدنشان و رفتن شان بی خبر است. همه در تهدید هستند. چه بدانند چگونه باید پناه گرفت و چه ندانند فرق ندارد. همه در یک سطح از خطر قرار دارند.
تلویزیون گزارش های مردمی را نشان میدهد که مردم زندگی عادی شان را دارند. اتفاقا خیلی هم حالشان خوب است . رجز خوانی های جنگی هم دارند. علاوه بر گزارش های هدف دار ، همین را در سطح محله خودمان هم دیدیم. مردم دارند زندگی شان را می کنند. معلوم نیست کی مرگ گریبانشان را خواهد گرفت. بدون اینکه فرصت محافظت از خودشان را داشته باشند.
مردم دارند زندگی شان را می کنند اما یک چیزی درونشان در جریان است. همه در سطوح مختلف ترس و اضطراب به سر میبرند. فرق آنها در سطحی است که در حال تجربه کردنش هستند. بعضی ها بیشتر و بعضیها کمتر در خطر هستند. البته خیلی ها هم بعد از جنگ مریض خواهند شد. الان خودشان را سرپا نگه داشته اند. بعد از مدتی اثرات واقعی ظاهر خواهد شد.
این صداهایی که آمد به چند انفجار ختم شد. انفجارهایی که خدا میداند به چه کسانی آسیب زد یا نابودشان کرد.
واقعا این حاکمان هیچ فکری برای حفاظت مردم نکرده اند. چطور ممکن است که حتی اطلاعات مورد نیازشان هم قطره چکانی در اختیارشان قرار میگیرد. این در حالی است که میشنویم که در سرزمین های مورد تخاصم مردم در پناهگاه ها بوده و کمتر فرصتی برای زندگی معمولی دارند. این تفاوت ها قابل درک و قابل استدلال نیست. چرا باید این همه فرق وجود داشته باشد.



آخرین دیدگاهها