مرگ زودهنگام یک همکار

یادش به خیر باشد یک همکاری داشتیم که از رتبه هایی پایین در سیستم رشد کرده بود. به جایی خودش را رسانده بودکه آدم های شبیه به او به آن مرتبه ها نمی رسیدند. اما او هم تلاش کرده بود و هم ارتباط های خاصی را ادامه داده بود. به عبارت دیگر با بعضی ها دوستی ایجادکرده بود . از طریق ایدئو لوژیک به جبهه خاصی تعلق داشت که مورد حمایت های عجیب و غریب قرار گرفته بود. بعد هم کسی که از این مسیرها بالا آمده باشد به مناسبی گمارده می شود که کمتر کسی به آن مراتب دست مییابد.

ایشان بعد از رسیدن به جایگاهی که جایش نبود احساس قدرت بینظیری داشت. از قضا صدا وتون صدای بالایی هم داشت. این مزیتی بود که شنونده ها گمان می کردند که با مقام خاصی روبرو هستند. ایشان از موقعیت خودش اینطور استفاده میکرد که بدون اینکه خیلی عمیق و دقیق فکر کند در مقابل افکار و پیشنهاد های دیگران میایستاد و مقاومت میکرد. خیلی اهل سوال کردن و رفتن به درون واقعیات محل کارش به نظر نمیرسید. همینطوری یک حرف هایی میزد. ولی با توجه به حمایت های بالایی ها و به خاطر قد و هیکل وصدای با تون بالاحرفش به کرسی مینشست .

همین باعث شده بود که من از ایشان خیلی خوشم نیاید. اینکه زودتصمیم می گرفت و نمی گذاشت دیگران نظرات خود را بیان کنند یا ببیند چراکسی مخالف نظرات اوست برای من شنونده آزار دهنده بود. ولی تا آخر عمر کوتاهش در همین مرام ماند . یک روز شنیدیم که به شکلی ناگهانی از میان ما رفته است. کسی به دادش نرسیده بود. کسی متوجه نشده بود که او چرا نیامده است و بعد هم متوجه شدندکه ازدنیا رفته است.

به اشتراک بگذارید
پست های مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *