- بعضی خواسته های ما انسان به معجزه های کوچکی می ماند که عوامل علت و معلولی دست به دست هم میدهند و برآورده میشوند. اما همین معجزه هایی که به نظر کوچک می رسند در زمان ناامیدی و یاس بسیار بزرگ و باورنکردنی بودند. وقتی که برآورده میشوند آدم آنها را کوچک حساب می کند.
- ما کسانی را در آشنایان و دوستان داریم که اهل پنهان کاری هستند. کارهای بزرگ و پروژه های زندگی شان که شاید فقط یک بار در زندگی شان رخ میدهد را به کسی بروز نمیدهند. بعد یک باره یک خیر بزرگ و خیره کننده در کل خانواده و فامیل شنیده میشود. از خبر هایی مثل ازدواج تا بچه دار شدن و مهاجرت . همه اینها را دیگران درست در دقیقه نود خبر دار میشوند. شاید اسمی دیگر هم داشته باشد و آن سورپرایز کردن باشد. اما من اسمش را پنهان کاری گذاشته ام. به نظرم این کار یک سرش به این باور وصل است که مردم چشم زخم دارند. اگر بدانند که چه خبری هست آن برنامه با شکست روبرو خواهد شد.باید این نکته را بدانند که دفعه های بعد آدم ها به این شگرد پاسخ هایی خواهند داد. آن ها این نیش را خواهند چشید که دیگر دستشان رو شده و برنامه هایشان لو رفته است. خواهند فهمید که مردم هم از این استراتژی سر در آورده اند.
- دیروز برای کاری مهم از خانه خارج شدم. مدتی بود که به خاطر شرایط جنگی از خانه بیرون نمی رفتم. خیابان ها بسیار خلوت و سوت و کور بود. انگار که همه سعی کرده اند که در خانه ها بمانند. چقدر جای پارک برای ماشین ها فراهم بود. چقدر ترافیک سبک بود. وقتی که برمیگشتم برای مقابله با فکرهایی که توی سرم بالا وپایین میپرند و ایجاد نگرانی می کنند، رادیو را روشن کرده بودم. وقتی که دیدم یک آقا ماشین را پارک کرد و تا رسیدن من پیاده شد و به آسمان نگاه کرد، فهمیدم که خبری شده است. ناگهان صداهای انفجار پشت سرهم به گوش رسید. آن موقع بود که فهمیدم که بمباران شروع شده است. ستون بی نهایت بزرگی بر هوا برخواست. صداهای محو و گنگی در محیط به گوش می رسید. بعد از آن در تمامی مسیر مردم ماشین هایشان را متوقف کرده بودند. در حال تماشای آن دود و هاله انفجارها بودند. بعضی ها عکس و فیلم تهیه میکردند. ولی من سعی کردم که بدون اینکه حواسم را پرت کنم، فقط برانم تا از آن محیط و اتفاقی که رخ داده است دور شوم.
به اشتراک بگذارید



آخرین دیدگاهها