دیروز ساعتها در مطب یک دکتر سرشناس منتظر ویزیت بودم. وقت داشتم که به عنوان یک مشاهده گر رفتار طبیعی مردم را تماشا کنم. به نظرم بافت واقعی جامعه را در دو جا بیشتر دیدهام، یکی در مطب پزشکان و دیگری در اتوبوسهای بین شهری. در این دو موقعیت حس کردم که واقعاً دارم رفتار طبیعی مردم را تماشا میکنم. مطب دکترها جایی است که به علت انتظار طولانی آدمها میتوانند خود واقعیشان را نشان دهند. به خصوص جاهایی که دکتر و منشی فکر نکردند که مردم را سرگرم کنند تا گذر زمان حس نشود. گاهی این سرگرمی میتواند یک تلویزیون، وای فای رایگان یا نوشتارهای آموزشی باشد. به گمان من رفتار منشیها با مردم مشتی نمونه خروار است. منشیها که الان باید نامشان را به امپراتوری منشیها عوض کنیم، قشر جالب توجهی هستند. دکترها ممکن است با نصب دوربینهای مداربسته چیزهایی را ببینند، اما چون صدا را ندارند یا حوصله شنیدن ندارند، از خیلی چیزها ناآگاهند. بیشتر دکترها درک کامل و عمیقی از رفتار منشیهایشان با مردم ندارند. آنها غایبهای اتاق انتظار هستند. منشیها اغلب اوقات از این ضعف یعنی غیرقابل کنترل بودنشان توسط دکترها سوء استفاده کرده و رفتارهای درستی با مردم ندارند. البته بدیهی است که این شامل همه منشیها نمیشود. اقلیتی از آنها از این قاعده مستثنا هستند. دیروز دیدم که منشیها به جای توجیه و توضیح شرایط با تحکم، اوقات تلخی، مسخره کردن و حتی توهین مراجعین را مجبور به رعایت آنچه میخواستند، کردند. دو تا از مریضها صدایشان را بلند کردند و به حالت مشاجره و دادخواهی بگو مگوهایی راه افتاد. منشیها عین خیالشان نبود. میدانستند اینها هیچگاه موجب مشکلی نمیشوند. میدانستند چه حق با مریض باشد یا نباشد بالاخره حق با منشی است. بی برو برگرد کسی یارای مقابله با آنها را نخواهد داشت. وقتی مشاجره بالا گرفت بیماران طرف منشی را گرفتند و به بیمار گفتند ساکت باش و سخت نگیر. تا نوبت خودت صبر کن ولی هیچکس نمیدانست که نوبت درست خودش کی است؟
به اشتراک بگذارید


آخرین دیدگاهها