کتاب بادیگارد نوشته کاترین سنتر با ترجمه محمد مهدی سروش

کتاب صوتی بادیگارد مدت ها در قفسه کتابخانه مجازی روی گوشی بود. بارها خواسته بودم گوش بدهم اما گوشی صدای کتاب را پخش نمی کرد. تا اینکه در سطح کشور اینترنت قطع شد و سایت کتابراه موقعیتی را فراهم آورد که از طریق سایت به کتابهای صوتی گوش بدهیم. این فرصتی بود که فراهم شد تا همراه با بافتن و به رشته در آوردن کاموا ها به شکلی که خلاقانه باشد ، به آن کتاب گوش بدهم. این کتاب در سی و چند فصل صداگذاری شده بود. داستان آن یک خانم بادیگارد بود. متن کتاب تا حدودی بادیگارد بودن را تعریف کرد. خواننده متوجه شد که بادیگارد ها چطور کار می کنند  چطور فکر می کنند و کارشان را چگونه انجام میدهند. برای خواننده بسی جالب است که بداند بادیگارد ها یک تیم هستند که هر کدام کاری را به عهده دارند. کسانی را محافظت میکنند. اما منتظر نمی شوند تا اتفاقی بیفتد بلکه بیشتر کارشان این است که از اتفاق افتادن هایی که ممکن است رخ بدهد جلوگیری می کنند.

این خانم بادیگارد موظف میشود که از یک هنرپیشه که برای خاطر بیماری مادرش به شهری دیگر رفته است محافظت و مراقبت بکند. این فرد ابتدا با یک نظافت چی اشتباه گرفته میشود. بعد به فرد می قبولاند که بادیگارد است.

این هنر پیشه خانم بادیگارد را به عنوان دوست دخترش معرفی می کند تا اینکه کنار او باشد و از وی محافظت کند. طی ماجراهایی این دو به هم علاقمند میشوند. زندگی مشترک تشکیل میدهند. اما پیچ و تاب داستان شنیدنی و جالب بود . هر بار خواننده گمان میکردکه کار تمام است متوجه می شود که هنوز هم داستان یک تاب دیگری را دارد. خلاصه داستان جذابی بود که باعث شد یک مدت طولانی به آن گوش فرا بدهم.

این داستان از آن نظر جالب بود که وظیفه و رویکرد و ذهن بادیگارد ها را به خواننده معرفی کرد. اینکه آنها چگونه آدم هایی هستند جالب بود.

 

به اشتراک بگذارید
پست های مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *