نظر یک پرستار در مورد دوران بازنشستگی

ساختمان بیمارستان طوری ساخته شده بود که سردخانه در حیاط بود و از چهار طرف پنجره های انواع بخش ها به سردخانه اشراف داشتند. تقریبا هر روز و هر روز پزشکان پرستاران کارکنان بیماران و بستگان آنها شاهد گریه زاری های کسانی بودند که مریض شان در گذشته بود. دم در سردخانه همیشه مملو از کسانی بود که در انتظار گرفتن جسد عزیزشان بود. شاید بعضی ها ساکت و آرام این مراحل را طی می کردند اما بیشتر وقت ها صدای شیون به گوش می رسید. کسی نمی دانست چرا باید نقشه بیمارستان چنین طراحی شده باشد که باعث درد و رنج و نگرانیهای بیشتر شود.

کاملا طبیعی بود که بعضی از آن مرده ها آشنا باشد. بخصوص که کارکنان بیمارستان هم شامل قانون مرگ و زندگی بودند و میشد که آنها هم بمیرند و دوستان و آشنایان وهمکارانشان عزادار آنها باشند.

یکی از پرستارهایی که در بخش مشرف به سردخانه کار می کرد حدود سی سال بود که این صحنه را دیده بود. او در مورد کسانی که هر روز تشیع می شدند به نتیجه ای رسیده بود که کمتر کسی متوجه آن شده بود. به نظر او اگر کارکنان تازه بازنشسته یک سال در دوره بازنشستگی دوام می آوردند عمر طبیعی میداشتند. اما او شواهد بسیاری داشت که کارمندان در سال اول بازنشستگی شان از دنیا رفته بودند.

کسی این جمع بندی را نداشت اما هر وقت او این یافته خودش را به زبان می آورد شواهد بسیاری و افراد گوناگونی در ذهن همه می آمد و نشان میداد که حرف او خیلی هم بی راه نیست.

به اشتراک بگذارید
پست های مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *