آقا بالاسر

در جریان برگزاری نمایشگاه توانمندی های پرستاری من با افراد جدیدی آشنا شدم. طبیعی بود که ما حرف های مشترک زیادی با هم داشته باشیم.

همنشین جدید من در این نمایشگاه ، یکی از سوپروایزرهای بیمارستان دیگر بود. سر صحبت باز و کم کم بیشتر و بیشتر با هم آشنا شدیم. جریان گفتگو به مسیری کشیده شد که ایشان از ناراحتی اش گفت. از اینکه یکی از کارشناس های مدیریت پرستاری دانشگاه در جریان یک بازدید دوره ای ، با ایشان رفتار بدی داشته است.حرف هایی زده بود که باعث آسیب روان ایشان شده بود.

او ادامه داد تقصیر خودمان است که از این فرد حمایت کردیم تا جایی که با استفاده از سهمیه قبول شد. در دوره پرستاری شبانه مشغول به تحصیل شد. خودمان به او نمره دادیم. دلمان سوخت که همکارمان است و حالا نیاز به کمک و یاری ما دارد تا پیشرفتی بکند. حالا که درس تمام شده و در موقعیت شغلی تازه قرار گرفته آقا بالاسر ما شده و ایرادهایی می گیرد که سرم سوت میکشد.

من توجیه خاصی برای او نداشتم زیرا در بیمارستان خودمان هم درگیر چنین مسائلی بودم. افرادی بودند که به محض دست یابی به یک مدرک یا پست جدید ، چهره جدیدی از خودشان به نمایش می گذاشتند. شاید این طبیعت آدم ها بود زیرا تکرار می شد.

به اشتراک بگذارید
پست های مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *