فرسودگی به عنوان دلیل بازنشستگی

بعد از مدت‌ها یک آشنای قدیمی را ملاقات کردم. گفتگوی کوتاهی بین ما شکل گرفت.
ایشان هنوز شاغل هستند و البته مثل خیلی‌ها از کارشان رضایت ندارند. معتقد بودند چه خانم‌ها و چه آقایان بعد از بیست سال خدمت باید بازنشسته شوند. می‌گفتند بعد از بیست سال آدم خسته می‌شود و دیگر مثل سابق کار نمی‌کند.

من هم گفته ایشان را به جهتی تایید کردم، اما یک جنبه دیگر هم بود که با ایشان مطرح نمودم. گفتم اگر کارها و وظایف محوله درست و معقول بین کارکنان تقسیم شود، چنین احساس فرسودگی وجود نخواهد داشت. اگر کارمند حجم کار معقول، متناسب و چالشی داشته باشد، احتمالاً بتواند تا سی سال کار کند.

ایشان این نکته را تایید کردند و ادامه دادند سازمان در حال حاضر بار کار را بر دوش کسانی گذاشته است که از جانشان برای انجام وظایفشان مایه می‌گذارند. برعکس عده ای که از زیر بار مسئولیت شانه خالی می‌کنند و اصطلاحاً کارمندان از زیر کار در رو هستند، نه تنها خسته و فرسوده نمی‌شوند، بلکه می‌توانند تا پایان سی سال به کارشان ادامه دهند. متاسفانه سیستم فعلی تفاوتی بین این دو گروه افراد قائل نیست و تفکیک درستی نیافریده است.

من فکر کردم شاید این گفتگو در مورد همه مصداق نداشته باشد، اما در مورد اکثر افرادی که ما دیدیم تا حدود زیادی صادق بود.

من در حال اندیشیدن به پرستارهایی بودم که هر وقت می‌توانستند و امکانش فراهم می‌شد از ادامه خدمت منصرف شده و دنبال بازنشستگی پیش از موعد بودند.

مدیران و سرپرست‌هایی را به یاد آوردم که می‌توانستند تا پنج سال اضافه در سیستم بمانند. چون مدرک مرتبط کارشناسی ارشد داشتند. بسیاری از این افراد از لحاظ بنیه جسمی، سلامت، سواد، مهارت و تجربه در حد بازنشستگی نبودند. اما دیگر نمی‌توانستند ادامه دهند. دیگر نمی‌توانستند مدیران بالا دست خود یا شرایط نامساعد را تاب بیاورند.

به اشتراک بگذارید
پست های مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *