رئیسی که من رامنصوب کرده بود از کار برکنار شد. فرد جدیدی به جایش قرار گرفت. این وضعیت نشان میداد که نحوه رهبری و مدیریت سازمان عوض شده است. بنابراین باید خود را برای تطبیق با تغییرات جدید آماده نگه داشت.
به رسم اداری من هم مثل رئیس حسابداری و رئیس امور اداری یک استعفا نامه آماده کردم . آن را تایپ کرده و به رئیس جدید تحویل دادم. رئیس آن را گرفت و روی میز گذاشت و گفت که فکر خواهد کرد.
باید به او فرصت داده می شد تا اینکه انتخاب هایش را بکند. شاید کسانی را داشت که میخواست به دلایلی بر قدرت بنشاند.
به کارم ادامه دادم. منتظر بودم که نتیجه بررسی ها و تصمیم های رئیس جدید ابلاغ شود. در این مدت وسوسه می شدم که بروم و رئیس قبلی را ملاقات کنم. برای تشکر از اعتمادی که کرده بود. شاید هم برای دلجویی از اینکه جایش را کسی دیگر داده بودند. هر بار که میخواستم برای این کار هماهنگی کنم یک اتفاقی می افتاد و به خودم میگفتم که بعدا به ملاقاتشان خواهم رفت. این کاهلی من دلیلی نداشت یک وضعیت شهودی بود که نمی گذاشت دست به عمل بزنم.
بعد از مدتی رئیس جدید تصمیم خودش را اعلام کرد و به ادامه کار ما سه نفر رای داد. کسی را عوض نکرد و منتظر شد تا اینکه نحوه کار ما را ارزیابی کند.
وقتی که از دور به عملکرد خودم نگاه کردم دیدم که درست نبوده که به دیدار رئیس قبلی بروم. شاید آنهایی که شاهد این ملاقات بودند تصور میکردند که من به باند و دسته خاصی تعلق دارم. این رها کردن رئیس قبلی و ادامه دادن کار در قالب جدید نشان داد که من با افراد کاری ندارم و پیرو امورات اداری و قدرت های رسمی هستم.
من نمیدانستم چه کسانی در سیستم حضور دارند تا اینکه اخبار را طبق سلیقه و منفعت های خودشان جابجاکنند. شاید هر کدام از انها که دنبال بهانه هایی بودند که بر تصمیم های روسا اثر بگذارند من را میدیدند و ملاقات ما را شاهد بودند، میتوانستند تاثیر منفی بگذارند. این را به عنوان یک تجربه در نظر گرفتم. از آن پس با عوض شدن رئیس ها میدانستم که چه روشی بهتر است حتی اگر رئیس قبلی من را آدم قدرنشناسی تلقی می کرد.



آخرین دیدگاهها