خواب نوشت شنبه بیست و یکم تیر هزاروچهارصدوچهار

خواب دیدم که به همراه عده ای در شهری دیگر هستم. اینها و من یک مقطع تحصیلی را تمام کرده بودیم . مثلا شایدکارشناسی ارشد بود شاید هم مقطع دکترا را به پایان رسانده بودیم. همه آنها خانم بودند و از شهرهای مختلف آمده بودند. ما باید سر ساعت معین به یک سالن می رفتیم تا اینکه از پایان نامه خودمان دفاع کنیم.

در رفتن به سالن اصلی همه تعلل داشتند و با اینکه می دانستند وقتش رسیده است اما در سالن مجاور بودند. من مطالبی را آماده کرده بودم که روی کاغذ های نازکی نوشته بودم . اما متن آن هم مربوط به پرستاری نبود. یک مطلب اجتماعی یا شاید مذهبی بود. مدت ها بود آن را مرور نکرده بودم. گمان میکردم که اگر پشت تریبون قرار بگیرم زبانم باز خواهد شد و همه مطالب را به یاد خواهم آورد. برای همین به کارهای دیگری مشغول بودم. .مطالب را در لای یک مجله قرار داده بودم.

وقتش رسید که برای دفاع از پایان نامه ها به سالن اصلی برویم .من برای خودم یک جا انتخاب کردم ونشست.مطالب را باز کردم تا مرور کنم دیدم که چیزی را به یاد نمی آورم .مطالبی را که نوشته بودم می خواندم و میدیدم که نمی توانم درموردشان حرف بزنم.اضطراب به جانم افتاد وقتی که لیست ترتیب ارائه را خواندند متوجه شدم که نفر دوم من هستم. با خودم خیال کرده بودم که اگر از نفرات آخر باشم فرصت خواهم داشت که نوشته هایم را مرور کنم و دوباره به یاد بیاورم.

بعد از دانستن جایگاهم در لیست ارائه شروع به چاره جویی کردم از خانم سبز پوشی که روبرویم نشسته بود پرسیدم که اگر از نفرات آخر باشد حاضر است جایش را با من عوض کند. او پاسخ نداد. هر لحظه فردی که در حال ارائه بود به پایان ارائه اش نزدیک ترمی شد.من بیشتر میترسیدم. آن خانم سبز پوش پرسید از طرف دانشکده ای که کار میکنی تحت پوشش بیمه هستی .من پاسخ نداشتم زیرا جواب سوال را نمی دانستم. به فکرم رسید که انصراف بدهم. شاید که از آبروریزی خودم در جلوی جمع پیشگیری کنم. بعد فکر کردم تا اینجا مسیر را آمده ام به پشت تریبون بروم اگر بردم که با دست پر به شهر خودمان بر میگردم اگر هم باختم فقط خواهم گفت که تلاشم را کردم.اما جلوی این جمعی که

همه شان کلی مطالعه و تمرین داشتند کم می آوردم. میدیدم که خانم ها با چه شور و اشتیاقی برای ارائه پایان نامه شان شرکت کرده اند . میزان سواد و دانش آنها من را گیج کرده بود. تحسین شان میکردم. میدیدم که چقدر برای نشان دادن نتایج تلاش های خودشان مشتاق هستند.

خوب شد که خواب در همین مرحله ای که دچار حسرت شده بودم به پایان رسید

به اشتراک بگذارید
پست های مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *