وقتی که من را به عنوان سرپرستار منصوب کردند، کارکنان بخش از قبل مشغول به کار بودند.
به من گفته شد نمیتوانم ترکیب نیروی انسانی را عوض کنم، زیرا با توجه به کمبود نیرو فقط همین پرسنل میتوانند در دسترس باشند.
اکثر پرستارها و کمک بهیارها نهایت سعی شان را میکردند.
مشکل ما یک کمک بهیار بود که صبحکار ثابت بوده و نمیتوانستیم شیفت او را عوض کنیم.
توانمندیها و استعدادهای او با ویژگیهای شغلش در تناقض بود. آدمی بود که نمیتوانست در بخش بند شود. در یک لحظه بخش را ترک میکرد و دست ما را در پوست گردو میگذاشت. روحیه او طوری بود که محیط بخش برایش غیر قابل تحمل مینمود. در یک لحظه غیب میشد و در حیاط بیمارستان یا در بخشهای دیگر میپلکید.
در کل کمک بهیاری شغل مناسب او نبود. کارش را با سرعت انجام میداد و دیگر حضور نداشت.نمیتوانست مدت طولانی در بخش بماند. مثلاً مریض را به اتاق عمل میبرد و به بخش برنمیگشت و مدتها باید دنبالش میگشتیم.
مدیر پرستاری بیمارستان کاملاً واقف بود که با وجود چنین کادری همه اعضای پرستاری بخش در رنج هستند، اما گویی کاری از دستش بر نمیآمد.
اخیراً به طور اتفاقی متوجه شدم که او بعد از بازنشستگی به تورهای مسافرتی پیوسته است و کارش سیر و سفر در طبیعت و جادههاست .گردشگران را راهنمایی میکند و همراه آنها مشغول گشت و گذار شده . بالاخره شغلی که مطابق با اشتیاق و کارایی اش بود، یافت.



آخرین دیدگاهها