در سیستم کاری ما مدیریت یک هدیه بود که، می شد پس گرفت.

آموختم که هر گاه انتخاب مدیران پرستاری بر پایه اصول مستحکم باشد، هر کسی به خودش اجازه عزل آنها را نخواهد داد.

یکی از مدیران پرستاری را از کار برکنار کردند. کسی به جایش معرفی نشد. به صورت غیررسمی و بدون تشریفات معمول کارها به زیر دستش محول شد.مقام مافوق بدون اینکه دلیل مشخصی بیاورد به او گفته بود که از فردا سرکارش نیاید. اعتراض های او به جایی نرسید. مرخصی هایش را گرفت و مرتب به مراجع مختلف برای احقاق حقش رجوع می کرد.من او را هنگام مراجعه به یکی از مقامات ارشد سیستم ملاقات کردم. پیشنهاد های شغلی را رد کرد.اصرار به بازگشت به مقامش را داشت.  مصّرانه دنبال علت برکنار شدنش بود.

خبرها حاکی از ان بود که او به مقامش بازنگشت و به کارکردن در موقعیتی اجباری راضی شد.در سیستمی که ما کار می‌کردیم:

مدیریت یک پیشنهاد بود. پیشنهادی که مقام بالاتر در سلسله مراتب کاری آن را مطرح کرده و پیشنهاد گیرنده در مورد آن تصمیم می گرفت. بنابراین انتظار می رفت هر وقت لازم تشخیص داده می شد از دست فرد خارج بشود.

مدیریت یک جور هدیه به حساب می آمد. زیرا آن مقام به خاطر شایستگی های قابل اندازه گیری و صلاحیت‌های قابل اثبات به کسی داده نمی‌شد. در نتیجه مدیر مثل یک غلام حلقه بگوش نسبت به مقام بالاترش رفتار می کرد. استقلال فکر و عمل در حداقل ممکن بود.

مدیریت مثل یک مسابقه ورزشی نبود که کسی به خاطر توانایی هایش به مقامی دست یابد.

مدیریت به معنای موفقیت در یک مسیر از قبل تعیین شده و مطابق برنامه نبود.در آن رقابت با سایر داوطلبین هم مطرح نبود .کسی نمی‌توانست ادعا کند که به خاطر شایسته بودنش یا داشتن مهارت های فنی و حرفه‌ای یا مزیت های قابل فهم و قابل اندازه‌گیری به آن مقام رسیده است.به همین دلیل بسیاری از کارکنان ادعای صلاحیت مدیریت داشتند‌.

به اشتراک بگذارید
پست های مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *